تبليغاتX
جک و متن ترانه

 

جک جک جک جک جک جک جک جک جک جک جک

 

 

 ترکه زمين ميخوره، براي اينکه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!


 

 يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!


 

 ترکه پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره!


 

 ترکه ميخواسته زيردريايي آمريکاييا تو خليج فارس رو غرق کنه، در ميزنه فرار ميکنه!


 

 ترکه ميخواسته بره هر چي راهزنه اطراف تبريزه  دهنشون رو سرويس کنه. ملت هم ميان هر کي يه چيزي براش ميارن، يکي شمشير مياره يکي خنجر مياره و حسابي مسلحش ميکنن. خلاصه ترکه راه ميفته و بعد از يک هفته خونين و مالين برمي‌گرده. مردم دورش جمع ميشن، مي‌پرسند: چي شد؟ چي کار کردي؟ ترکه پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام مي‌جنگيدم؟!


 

 ترکه به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين کار ميکنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: کار مي‌کنه، کار نَمي‌کنه، کار مي‌کنه، کار نَمي‌کنه...!


 

 به ترکه ميگن سه تا ميوه نام ببرکه با سين شروع بشه ميگه: سيب، سير، سحر! ميگن: سحر که ميوه نيست؟! ميگه: نميدوني چه هلوييه!


 

 ترکه ميره شکار خرگوش، صداي هويج در مياره!


 

ترکه تو کليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت کمکم کن! ترکه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ خودم ميرم!


 

 آويني تو جنگ کشته‌ميشه، به ترکه ميگن برو يه جوري به خانوادش خبربده. ترکه ميره دم خونشون زنگ ميزنه، زن يارو ميگه: کيه؟ ترکه ميگه: ببخشيد،‌ منزل شهيد آويني؟!


 

 ترکه زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجي دارم؟ رفيقش ميگه: آره!‌ ميگه: پس گحط کن دوباره ميگيرم!


 

 يارو ترکه عرق ميخوره مي‌برنش کلانتري شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق ميزنه، بعد شلاقو مي‌ده به يکي ديگه ميگه: برادر حسين! بيا شماهم يه فيضي ببر!‌ يارو هم چند تا ميزنه و ميده به اونيکي ميگه: برادر اکبر شما هم بيا يه فيضي ببر! خلاصه چند نفري دهن يارو رو .... بعد که کارشون تموم ميشه ميان از اتاق برن بيرون، ترکه ميگه: برادر‌ا! لااقل درِ فيضيه رو ببندين!


 

اواهه ميخوره زمين، ميگه: اِوا! تو هم جاذبه!


 

ترکه با ماشين ميره تو دره، بهش ميگن: چي شد بابا؟ چرا افتادي تو دره؟ ميگه: والله ما داشتيم تو جاده با ماشين ميرفتيم، هي جاده پيچيد، من پيچيدم، ‌دوباره جاده پيچيد، باز من پيچيدم،‌ يهو جاده پيچيد، من نپيچيدم!


 

ترکه و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمي‌زدند. زن ترکه وقتي شب ميره بخوابه، يک يادداشت براي ترکه مي‌گذاره که: منو فردا ساعت 6 بيدار کن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ‌مي‌بينه ترکه براش يک يادداشت گذاشته که: پاشو زنيکه خر! ساعت شيشه!


 

 ترکه از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم!


 

 

+ نوشته شده توسط marmoolak84 در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:59 |

راه دشوار

اولش فکر نمیکردم که دلم رو برده باشه
یا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه

اما نه گذشت و دیدم دل من دیوونه تر شد
به تو گفتمو دلت از قصه من با خبر شد

آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

میدونم دوسم نداری مثل روزای گذشته
من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اینو نوشته

میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
می دونم واست یکی شد بودن و نبودن منم

اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم
ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم

آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

میدونم دوسم نداری مثل روزای گذشته
من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اینو نوشته

میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
می دونم واست یکی شد بودن و نبودن منم

اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم
ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم

آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

+ نوشته شده توسط marmoolak84 در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 9:15 |
تصور کن اگه حتا تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست
جواب هم صدایی ها پلیس ضدشورش نیست
نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره
دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمی‌زاره
همه آزاده آزادن، همه بی‌درده بی‌دردن
تو روزنامه نمی‌خونی نهنگا خودکشی کردن

جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خود کامه بدون وحشت و تابوت
جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی
تصور کن اگه حتا تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه
تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانه‌ست
تمام جنگای دنیا شدن مشمول اتش بس

کسی آقای عالم نیست، برابر باهمن مردم
دیگه سهم هر انسانه تن هر دونه‌یگندم

+ نوشته شده توسط marmoolak84 در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 13:59 |

جك جديد

اصفهانيه به بچش ميگه برو دو تا نون از خونه همسايه بگير . بچه ميره و برميگرده ميگه نون ندادند. باباهه ميگه : چه همسايه خسيس هست برو از تو يخچال خودمون بيار

ترکه دستشویی بوده موبایلش زنگ می زنه پسرش بوده می گه : بابا کجایی ؟ می گه یه جایی. پسره می گه: مامان گفت امروز غذا نداریم هرجا هستی نهارتم بخورو بيا !!!

يه تركه صبح میره در مغازش.. کرکره رو بالا میکشه و میگه: بسم الله الرحمن الرحیم.... میره تو. میبینه همه مغازه رو خالی کردن.. میاد بیرون کرکره رو می کشه پایین و میگه : صدق الله العلی العظیم

یه ترکه زنشو داشته کتک می زده چند نفر سر می رسند میگند بابا چرا می زنی این بیچاره رو میگه نمی دونم اگه می دونستم که می کشتمش

تركه ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته، بهش ميگه: چرا سبيل داري؟ دختره ميزنه زير گريه، تركه ميخواد دلداري بده ميگه: مرد كه گريه نمي‌كنه!!!

ترکه آشغال ميره تو چشماش سره ساعت 9 ميشينه دم در

تركه ميره جوراب فروشي به يارو ميگه يه جوراب ميخوام . فروشنده ميگه مردونه ؟ تركه دست ميده ميگه : مردونه

تركه و لره رفته بودن شكار، تركه از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه... تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره. شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه خوارشونو سرويس كنه. تركه جنگي ميره بالاي درخت، ميبينه لره همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه: بابا بيا بالا، الان مياد دهنتو سرويس ميكنه. لره يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: مگه من زدم؟

بچه پولداره شب ماشين بابا رو ور ميداره بدون گواهينامه ميزنه بيرون. تو راه يه افسر ترك جلوش رو ميگيره، ميگه: كارت ماشين، گواهينامه. پسره جفت مي‌كنه، ميگه: حالا چه گهي بخورم؟! الان دهنمو سرويس مي کنه. ور ميداره يه هزاري ميذاره كف دست يارو. تركه تو تاريكي نگاه ميكنه به هزاري، يه دفعه زرد ميكنه، خبردار واميسه، ميگه: ببخشيد آقاي خميني، تو تاريكي نشناختمتون

 

 

 

+ نوشته شده توسط marmoolak84 در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 10:45 |
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

 و بعد از رفتنت یک قلب رویائی ترک برداشت

 و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

 و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت

 تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

 و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد

 من بی توتمام هستی ام از دست خواهد رفت

 کسی حس کرد من بی تو هزاران بار خواهم مرد

 و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

 کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

 و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد

                              هنوز آشفته چشما ن زیبای تو ام،برگرد

                              برگرد و ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد...

+ نوشته شده توسط marmoolak84 در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 10:39 |


Powered By
BLOGFA.COM